على آقا نورى

202

خاستگاه تشيع وپيدايش فرقه هاى شيعه در عصر امامان ( فارسى )

روايى ، مدعاى اصلى آنها دربارهء امامت اين بود كه اين منصب اگرچه در انحصار خاندان نبوت و از نسل فاطمه است ، امّا مصاديق واقعى آن كسانى از اين خاندان ( حسنى و يا حسينى ) هستند كه اهل دعوت و قيام و مبارزه با شمشير باشند و نه متكى به نص و يا وراثت پىدرپى . از نگاه آنان امامت - كه البته براى آنان بيشتر بعد سياسى مدنظر بود و نه بعد مذهبى و معنوى - لايق كسانى بود كه شمشير خود را در كسب آن به خون آغشته سازند و نه شايسته كسانى كه در برخورد با دشمنان شيوه حزم و احتياط و استفاده از عنصر تقيه را راه و رسم خود قرار داده‌اند . « 1 » سادات بنى الحسن و هريك از پيشوايان زيدى ديگر همواره خود را وارث قانونى و شرعى امام على عليه السّلام دانسته و با بيان اين افتخار كه آنان از اهل بيت و فرزندان امام على عليه السّلام هستند خود را كمتر از امامان نمىدانستند و اساسا خلافت و امامت خود را با توجه به وابستگى خود به خاندان پيامبر و على عليه السّلام و ديگر شايستگىهايى كه مدعى بودند ، حق خويش مىدانستند . به عنوان نمونه محمد نفس زكيه از بنيانگذاران نخستين تفكر زيدى در نامه‌اى به منصور خليفه عباسى مىگويد : « پدر ما على وصى و امام بود . چگونه است كه تو ميراث او را به خود اختصاص مىدهى در حالىكه ما هنوز زنده‌ايم ؟ تو خود مىدانى كه در ميان هاشميان هيچ‌كس ديگر وجود ندارد كه فضايل و افتخاراتش با ما و اعقاب و اهداف ما در گذشته و حال قابل قياس باشد . . . ما اولاد فاطمه دختر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در زمان اسلام هستيم . . . و من هم اتفاقا واسطه طلايى در نسل بنى هاشم و بهترين آنها از نظر والدين هستم » . « 2 » با توجه به اين ادعا بود كه آنان نه‌تنها به سيره امامان در تبيين امامت و حق الهى خويش به سختى معترض بودند بلكه با جوسازى خود حتى آن بزرگان را

--> ( 1 ) . براى اطلاع از اين ادعا نك : كشى ، شماره 430 و 788 . ( 2 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 568 . همچنين بنگريد خطبه پدر او را در اصفهانى ، ص 224 .